مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه 7 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 16 روز سن دارد

هدیه های آسمانی

تولد گل پسر قند عسل

سلام به مهتای نازم  الان که دارم می نویسم با مامانی رفتی خونشون که فردا باهاش بیای بیمارستان برای دیدن مهیار جون .  خونه خیلی خالی شده و من هم یه حس عجیب دارم . نمی دونم استرسه ، اضطرابه ، حس دوباره مادر شدنه  نمی دونم اسمش چیه فقط اینو می دونم که دل تو دلم نیست .  مهیار جون قراره فردا عصر به دنیا بیاد . باز هم توسط دکتر کومار دوست داشتنی ولی این دفعه تو بیمارستان سورنا  مهیار جون من و بابا و مهتا گلی به شدت منتظر اومدنت هستیم ... اما چه شب زیبایی داری به دنیا می یای قند عسل شب 17 ربیع الاول که مصادف با تولد پیامبره .... ایشالا که مثل تاریخ تولدت خوش قدم باشی عزیزم .  مامانی می گه شب او...
13 آذر 1396

پیشرفت مهتا گلی

سلام به آبجی مهتای نازنازی . آره دیگه الان شدی آبجی مهتا یعنی دیگه کم مونده ... اومدم چند تا عکس از مشق و نقاشی هات بذارم تا ببینی ماشالا هزارماشالا چقدر پیشرفت کرده نازگلک من .  این روزا هم مدرسه می ری هم برای اومدن داداش مهیارت لحظه شماری می کنی جیگرم ... ایشالا وقتی اومد هم همینطور دوستش داشته باشی عشق مامان ... اینجا رفتی پای تخته برای املا و خانم اسعدی هم خیلی ازت راضیه خدا رو شکر ...      اینم یکی از مشقات ببین چه تمیز و قشنگ نوشتی مامان قربونت بره ...     در مورد نیکی به پدر و مادر هم یه نقاشی کشیدین که خیلی برام جالب بود ...  تو یه قسمت داری به من گل م...
8 آذر 1396

خرید برای داداشی

سلام به مهتای ناز مامان  این روزها خیلی کار داریم خیلی . باید خودمون رو برای ورود داداشی آماده کنیم .  از طرفی می ری مدرسه و کلی چیز یاد گرفتی . حرف آ و ب رو یاد گرفتی . کلی ریاضی خلاصه حسابی بزرگ شدی نازگلکم .  یه روز خانم معلمتون خانم اسعدی دوست گفته بود که از خانوادتون نقاشی بکشین و ازشون تشکر کنین . تو هم اینو کشیدی و دادی به من عزیزکم      یه روزم گفتی برای خودم برنامه ریزی کردم و چون سواد نداری بنویسی نقاشی کشیدی . آخه ببین چه بامزه کشیدی ! صبحانه نیمرو    اونای دیگه هم یعنی شام بخوری و کارتون نگاه کنی . بعدش ساعت 9 بخوابی و ساعت 7 پاشی صبحانه بخوری ...
3 آبان 1396

جشن شکوفه ها

سلام به نازگلک خودم .... چطوری مهتا گلی ... باورم نمی شه داری می ری کلاس اول  ماشالا چه زود بزرگ شدی ؟ یعنی منم با همین سرعت پیر شدم .... ای وای یاد سرپایینی زندگی افتادم حالا ولش کن ... امروز رفتیم مدرسه لواسانی و جشن شکوفه ها برگزار شد . یعنی 28 شهریور .... خیلی کیف داره وقتی آدم می بینه ثمره زندگیش به بار نشسته  خیلی خیلی می چسبه .... تو هم که میوه زندگی منی مگه می شه با دیدنت کیفور نشم ؟؟؟؟ از خود جشن عکسی ندارم گفتن بهمون دی وی دی می دن ... فقط از خونه که حاضر شدی و ورود به مدرسه .... ایشالا که هر روز مامان و بابا شاهد پیشرفت میوه زندگیشون باشن ....  برات یه کادو گرفتم که یادت باشه مدرسه رفتن خیلی مهمه ....
28 شهريور 1396

اتفاقات اخیر

سلام به مهتای ناز مامان  چطوری خوشگلم ... نازگلکم .. میوه زندگی من .... ایشالا همیشه شاد و خندون باشی  اومدم برات بنویسم که اخیرا چه اتفاقاتی افتاده ...  اول از همه و نکته خیلی مهم اینه که دوچرخه سواری رو یاد گرفتی بدون کمکی  ..... هورا و این یعنی یه پیشرفت بزرگ برای نازگلک من ....  یه روز هم رفتیم مانتوی مدرست رو گرفتیم تا باهاش بری مدرسه و امسال دیگه بتونی برای خودت کتاب بخونی      اینم روبروی مهد دریای مهره که کلی باعلاقه می ری توش ...      راستی یه روز شرکت ما جشن بیست سالگی گرفته بود که شما اصرار داشتی با من بیای ... منم از خدام بود ...
19 تير 1396

ثبت نام در مدرسه جدید

سلام به مهتای گلم  امروز که 20 خرداد 96 هست رفتیم برای اینکه توی مدرسه جدید ثبت نام کنی . مدرسه هیات امنایی شهید  لواسانی .... مدرسه خوبیه و از همه مهمتر اینکه یه حیاط خیلی بزرگ داره که می تونی حسابی با دوستات  توش بازی کنی .  اول رفتیم پیش مدیر که یه خانوم خیلی مهربون بودن و من خیلی ازشون خوشم اومد . ازت چند تا سوال کرد و  خواست براش شعر بخونی . تو هم شعر آقا پلیس مهربون رو براش خوندیو کلی ازت خوشش اومد .  تو همون ورود به مدرسه کلی دوست پیدا کردی ... یعنی روابط عمومیت منو کشته نازگلکم ... حالا چنذ تا عکس از حیاط مدرسه می ذارم که داشتی با دوستات اونجا بازی می کردی .    &...
20 خرداد 1396

جشن فارغ التحصیلی پیش دبستان منان

سلام به روی ماهت عزیزم  مبارکه فارغ التحصیل شدنت نازگلکم ... ایشالا از دانشگاه فارغ التحصیل بشی میوه زندگی من عمر من نفس من  31 اردیبهشت 96 پیش دبستانی تموم شد و برات جشن گرفتن . هم جشن بود هم تولد هشت از دوستات  موقع شروع مراسم گفتن مهتا بیاد قرآن بخونه ... منو می گی اشک تو چشمام جمع شده بود .... نمی دونی چه  لذتی داره آدم ثمره زندگیش رو ببینه .... من و بابا کلی ذوق کردیم با دیدنت ... کلی شعر خوندی هم فارسی هم  انگلیسی و ما هم همش کیف کردیم قربون اون قد و بالات برم من ....           اینم عکس اصلی      راستی کار...
1 خرداد 1396

جشن لگو در مدرسه منان

سلام به دخمل نازم  خوبی عزیزم . آخر سال تحصیلیه و داری کم کم از پیش دبستانی فارغ التحصیل می شی نازگلکم .  مدرسه براتون جشن لگو گرفت و ما رو هم دعوت کرد . خیلی جالب بود .  اونجا ازتون پرسیدن علت آلودگی شهر چیه ؟ هر کدوم بچه ها یه چیزی می گفتن و تو یه دفعه گفتی حتما ماشینها  نرفتن معاینه فنی . آخه قربون اون عقلت برم من همه مامانا با تعجب منو نگاه می کردن !!!! بعدش سیمین جون که مربی لگو هست پرسید توی یه شهر تمیز ببینین چی هست ؟ بازم بچه ها یه چیزایی گفتن و دخترک من یه دفعه گفت اونا زباله هاشون رو تفکیک کردن و بازم مامانهای متعجب و نگاه به طرف من !! خلاصه حسابی سربلندم کردی و من اونجا به شدت بهت افتخار کر...
27 ارديبهشت 1396