مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه 7 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 16 روز سن دارد

هدیه های آسمانی

پيامدهاي واكسن 4 ماهگي

  سلام به مهتا گلي ... الهي مامان فداي اون پات بشه كه از ديروز اصلا تكونش نمي دي ... با اين كه مامان بهت قطره داد ولي بازم تب كردي همش گريه مي كردي ماماني ... قربونت برم خيلي سخت بود ولي در عوض كلي قوي شديا ... ماشالا به دخمل قوي من اينجا مامان داره پاشويت مي كنه تا تبت بياد پايين ... و از هر وسيله اي براي خنك كردن و آروم كردنت استفاده مي كنه ...                      اما نتيجه همه اين تلاشها چي بود ... مي بينيم ...       ماماني گريه نكن بزرگ مي شي يادت مي ره قربونت برم ...  ...
30 مرداد 1390

4 ماهگيت مبارك نازگلم

سلام عزيزم ... امروز 4 ماهه شدي خوشگلكم ... مباركت باشه عزيزم ايشالا صد ساله بشي نه 120 ساله بشي ماماني امروز واكسن داشتي ... صبح شاد و خوشحال از خواب پاشدي و رفتي تو بغل بابايي ... وقتي رفتيم از خونه بيرون همش ذوق مي كردي فكر مي كردي داري مي ري ددر اما ..... امان از دست اين خانوم دكتره كه يه دفعه يه واكسن بدمزه بهت داد و تازه يه واكسنم بهت زد كه كلي گريه كردي و دل مامان و بابا هم كباب شد ... الهي مامان فدات بشه ولي خوب چاره اي نيست بايد به جنگ ميكروبا بري تا خوب بزرگ بشي ناز ناز من امروز دوباره قد و وزنتو گرفتن كه 7500  شدي و قدتم همون 67 بود عزيزم حالا مامان همش مواظبته كه يه وقت تب نكني .... راستي چند تا عكس خوشگلم ازت گر...
29 مرداد 1390

مهتا به معنای واقعی دختر شد

مهتا جونی الان دیگه حسابی تیپت دخترونه شده چرا ؟؟/   آره دیگه بردم گوش عزیز دلمو سوراخ کردم ... خیلی گریه کردی کلی دلم سوخت ولی خوب دیگه بالاخره خوش تیپ شدن دردسرم داره مامان قربونت بره وزنت شده ۷۴۰۰ گرم و قدتم شده ۶۷ سانت دور سرتم شده ۴۲ که احتمالا همش مغزه هههه عکس گوشتو می ذارم مامانی ... مبلرکت باشه عزیزم ... ۲۰ مرداد بود که گوشتو سوراخ کردم  دکتر می گفت رشدت خیلی خوبه عزیز دلم     ...
22 مرداد 1390

مهتا خوش تيپ مي شود

سلام عزيزم   امروز ۱۱۰ روزه شدي .و به همين مناسبت مامان بازم هوس كرد ازت عكس بگيره قند عسل اونم يه عكس خوش تيپ قربونت برم كه اينقدر تيپ مي زني                     ...
15 مرداد 1390

106 روزه شدي گلم

امروز ۱۰۶ روزه شدي و اولين روز ماه رمضونه ... امسال مامان نمي تونه روزه بگيره   در عوض يه دخمل خوشكمزه داره پشت سر هم از دخمل نازنازي عكس مي گيره قربونت برم ... زنجان كه رفته بوديم مي گفتن من كه نبودم گريه مي كردي و مي گفتي ماما قربونت اون ماما گفتنت برم عزيزم                   ...
11 مرداد 1390

مهتا در طبیعت

سلام به قند عسل مامان ...   این هفته رفته بودیم پیش مادر جون و آقاجون .... اونجا همش می خوابیدی عسل مامان ... انگار هوا بهت ساخته بود ... عمه مهری و عمه پری دعوتت کردن ولی اونجا هم همش خوابیدی نازناز خانومم ... همه می گفتن مهتا ماشالا چه توپول شده ... چقدر بامزست ... مامانتم کیف می کرد و همش دلش می خواست تو رو بخوره ... منم گفتم بگین ماشالا ماشالا .... دو تا عکس خوشگلم ازت تو حیاط گرفتم مامان جونی ... خیلی ناز شده می ذارم که ببینی چاغاله بادوم مامان       ...
9 مرداد 1390

3 ماهه شدي شكوفه بهاري

سلام خوشگلم ... امروز ۳ ماهه شدي   ديگه كلي تو دل برو شديا ... خوشمزه و خوردني امروز به مناسبت ۳ ماهگي تو ماشينت نشستي ... كلي واسه خودش بنزه ها ... عكسشو مي ذارم تا بعدا ببيني ... قربونت برم وقتي مي ري تو ماشينت خيلي تعجب مي كني ... مي گي اين ديگه چه سيستمي بود ما خبر نداشتيم ... كلي هم ذوق مي كني ... خلاصه امروز ۳ ماهه كه به زندگي مامان و بابا رنگ و بوي تازه دادي عسل ماماني         ...
29 تير 1390

اولين غلت زدن مهتا نازي

سلام خوشگل خانوم ... امروز براي اولين بار غلت زدي ... يعني چند روز بود كه همش تلاش مي كردي ... و بالاخره ساعت ۱۰ شب بود كه موفق شدي ... يعني قبل ۳ ماهگي دقيقا روز ۲۳ تير ۹۰ ... قربونت برم كه اينقدر زرنگي ماماني ...
25 تير 1390

مامان مریم برات لباس دوخته

عزیزم امروز هوس کردم برات یه لباس خوشکل بدوزم واسه همین دست به کار شدم و یه لباس مامانی برات دوختم ... خداییش خیلی خوشکل شد ... کلی هم بهت میاد ... قربونت برم که اینقدر بانمکی عسل خانوم ...             ...
22 تير 1390

مامان خسته شدم چقدر عكس مي گيري

سلام عزيزم ... امروز 85 روزته و مامان مريم همچنان در حال عكس گرفتن از جيگر مامانه ...  يعني مي خوام لحظه لحظه عمرتو ثبت كنم تا وقتي بزرگ شدي ببيني و كلي حال كني ... ببيني كه شكوفه بهاري كوچولوي مامان چقدر بزرگ و خانوم شده ... چقدر روز به روز خوشكل تر و خوردني تر مي شه ... قندك من خلاصه اين كه مامان مريم كلا  داره با بزرگ كردن جيگر مامان كيف مي كنه ... چند تا عكس هم از امروز برات مي ذارم  عسل و مربا ...  البته اينقدر لباس تنت كردم كه ديگه كلافه شدي مي گفتي مامان خسته شدم ديگه آخه چقدر ازم عكس مي گيري ... منم گفتم ماماني بعدا كه بزرگ شدي كلي با اين عكسا كيف مي كني        ...
21 تير 1390