مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه 7 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 16 روز سن دارد

هدیه های آسمانی

سيد كوچولوي من

  اي خدا باورم نمي شه... چه زود گذشت ... انگار همين ديروز بود شب عيد غدير واسه سيد كوچولوي تو دلم عيدي خريده بودم ... اما الان چي ... سيد كوچولوي نازمو بغل مي كنم و با هم عيد غدير رو جشن مي گيريم ... عيدت مبارك باشه عسسسسسسل .... شيرين ... خرمالو هلو .... عزيزم فردا داريم مي ريم پيش آقاجون واسه تبريك عيد .... راستي مهتا جوني به مامان چي عيدي مي دي ؟؟؟؟ ها ها ها خوب فكراتو بكن بعدش يه عيدي خوب به مامان بده ... خوب چقدر فكر مي كني بگو مامان من خودم بهترين عيديم ديگه ...    ...
23 آبان 1390

دومين دندونت هم در اومد نازنازي

سلام مهتا جونم ... آخ جون بازم از اون مرواريد خوشگلا درآوردي عسل خانوم ... من از تو بيشتر ذوق دارم ... ولي گاهي كه فكر مي كنم مي بينم داري بزرگ مي شي دلم براي اين لحظه ها تنگ مي شه ... عيب نداره در عوض خانوم مي شي بزرگ مي شي ناناز مي شي ... راستي چه لمي دادي بابا ... پايي رو پا انداختي ...       اينجا هم كه يه آدم برفي خوردني شدي مي گي نه نگاه كن ...         اينجوري نگام نكن مي خورمتا ... الهي مامان فداي قد و بالات بشه ... يعني چيزي تو دنيا شيرين تر از تو هم هست ؟؟؟  ...
22 آبان 1390

موش موشك

      موش موشك مامان ديگه دندونش خوب معلوم شده ...  امروز كه اومدي تو آشپزخونه  به مامان كمك كني تونستم يه عكس بگيرم كه يه ذره دندونت توش معلومه   ببين ...     راستي موهاي نازتو كوتاه كردم دلم نميومدا ولي خوب مي رفت تو چشماي خوشگلت و اذيتت مي كرد   اينجا آب دهنت آويزونه معلومه بازم داري از اون مرواريد سفيدا در مياري مامان جونم ...       فكر به آينده ...       اينم دو تا عكس خوردني ....           اينجام براي مامان ناز مي كني خوب حق داري نازت خريدار داره ...       به اي...
19 آبان 1390

اولين برف پاييزي

    سلام به خوشگل مامان ... عزيزم امروز اولين برف پاييزي اومد و الان كه دارم برات مي نويسم تو خواب ناز هستي ... راستي تو كه نمي دوني برف چيه هنوز ولي خوب مامان برات عكس مي ذاره تا ببيني ... عزيزم خونه مامان جوني بوديم چند روز ... برات يه لباس خوشگل خريده با يه شال و كلاه ناز ... ببين چه ذوقي كردي پوشيديش ...               ...
17 آبان 1390

جشن دندوني

  سلام عزيزم .... قربونت برم اينقدر اين روزا اذيت شدي كه نگو ... سرما خوردگي خيلي اذيتت كرده ... اينقدرم گريه كردي كه صدات حسابي گرفته ... ايشالا كه زودي خوب مي شي مامان فدات بشه ...   راستي مامان جوني برات جشن دندوني گرفت و برات آش دندوني پخت ...               بعدشم يه چيزايي درست كرد و ريخت رو سرت و تو انتخاب شغل هم اول كتاب برداشتي و بلافاصله رفتي سراغ كنترل تلويزيون .... فكر كنم تو هم مي خواي مثل مامان و بابا بري سراغ الكترونيك ... اي بابا نكن خطر داره بچه جون ...             بابا لااقل طلا رو برمي داشتي طلا فروش مي شدي ...
7 آبان 1390

جوونه زدن اولين دندون شكوفه بهاري مامان و بابا

  سلام شكوفه ناز من ... هورا بالاخره دندونت دراومد ديروز كه با ليوان بهت آب مي دادم ديدم يه صداي تق كوچولو اومد يعني اينقدر بغلت كردم و بوسيدمت كه خودتم تعجب كردي  ... آره دندونت دراومده بود ... دندون جلوي پايين سمت چپ مباركت باشه عزيزم ... ايشالا هر روز موفق تر از ديروز باشي ... فقط بديش اينه كه اين روزا سرما خوردي و سرفه هاي بدي مي كني مامان جون ... ايشالا زودي خوب مي شي .... ديشب مامان به مناسبت دندون درآوردنت پيتزا درست كرد و مامان و بابا خوردن ... حيف كه خودت نخوردي البته از طريق ديگه اي مي خوري كلك مگه نه عكسشو مي ذارم تا ببيني ... اينجا هم بعد سرما خوردگي يه خواب حسابي رفتي خرگوش خانومم بالاي سرت نشسته كه يه وق...
4 آبان 1390
1