مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه 7 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 16 روز سن دارد

هدیه های آسمانی

اولين محرم با تو

  سلام مهتا جوني ...  امروز برات چند تا عكس محرمي گرفتم ... ايشالا امام حسين شفيعت باشه عزيزم ... به ياد حضرت علي اصغر امروز تو هم لباس سبز پوشيدي ناز ناز من ... اينجا اجازه ندادي روسري سرت كنم ببين ...        اينجا بالاخره تونستم و موفق شدم هورا ...        اينو خيلي دوست دارم ياد مظلوميت علي اصغر افتادم ماماني ...     اينجا هم سربندو باز كردي و كلي از اين موفقيت خوشحال شدي ...       اما اين روزا خيلي پيشرفت كردي عزيزم ... دس دسي مي كني ... با روروئك به همه جا سرك مي كشي .... دوست داري مامان و بابا رو بگيري و بايستي ... ...
12 آذر 1390

آخ جون سوغاتي

سلام مهتا جونم ... قند عسل ... عسل و مربا ... خوبي ماماني ... يه روز كه خونه مامان جوني بوديم يه دفعه ديديم در مي زنن ... اگه گفتي كي بود ... حدس بزن ... آفرين دايي علي و زن دايي زهرا ... رفته بودن دوبي و كلي برامون سوغاتي آوردن ... دستشون درد نكنه ... بگو دايي جون ايشالا من براي ني ني شما سوغاتي بخرم ... ايشالا .... ببين چه نازه لباسات ... مباركت باشه عزيزم ...           ايستادنو خيلي دوست داري ...           عاشق سيب هستي مثل بابات ...     اينجا هم بعد از 10 روز اومدي خونه و از ديدن خونه خودمون كلي تعجب كردي ..... وا اينجا ...
1 آذر 1390

هفت ماهگيت مبارك باشه عزيزم

    به به عسلك مامان ديگه 7 ماهه شده ... ماماني چند روز پيش رفته بوديم زنجان ... همه عاشقت شده بودن مخصوصا عمه مهري .... مادر جونم برات آش دندوني پخت ... دستش درد نكنه ... راستي رفتيم پيش خانوم دكتر تا وزنت كنه ... همه مي گفتن بابا موي ني ني رو كوتاه كن ... با اين كه دلم نميومد ولي موهاي نازتو كوتاه كردم ... وزن نازنازي من  شده بود 9 كيلو و نيم و قد رعناي مهتا جونم هم شده 74 سانت ... بگو ماشالا .... ماشالا .... امروز بردمت شركت مامان ... آره همونجايي كه 8 ماه با هم رفتيم سر كار ... با هم كار كرديم ... با هم شعر خونديم ... يادت مياد ديگه نه عزيزم ... خلاصه اونجا هم همه مي گفتن چه نازنازي چه توپولو ... مامان قر...
29 آبان 1390
1