مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

هدیه های آسمانی

تولد 3 سالگی عشقم مبارک

مهتای نازم 3 ساله شد هورا عزیزم با تمام وجود به خاطر داشتن تو از خدا تشکر می کنم و هزاران بار بهت می گم که دوستت دارم                                تولدت مبارک وجود نازنیت گرما بخش زندگیمون شده و 3 ساله که زندگیمون معنای دیگه ای پیدا کرده . خوب اما بگم از تولد مهتا جونم ............. مهتا جون امسال خودش دوست داشت که براش تولد بگیرم منم نه نگفتم و براش یه تولد گرفتم مهتا یه توت فرنگی خوشگل و ناز شده بود ........ آره درست حدس زدین تم تولد امسالش دختر توت فرنگی بود . ...
29 فروردين 1393

مهتا جون سومين عيدت مبارك

عزيز دل مامان ديگه داره 3 سالش تموم مي شه و سال 93 سومين عيد گل گلك مامانه عزيزم ايشالا كه سالم و شاد باشي و با خنده هات خونمونو روشن كني هميشه  قربونت برم جديدا حرفاي جالبي مي زني مثلا مي گي باورنكردنيه يا مي گي بخلخله مفوق شدم يعني بالاخره موفق شدم  امسال رفتيم زنجان پيش آقا جون و مادر جون و مهتا اونجا كلي بازي كرد . همش پيش هستي و سارا بود و حتي غذا هم به سختي مي خورد . خوب بچم حق داره هم بازي نداره اما ايشالا مهد كه بري كلي هم بازي پيدا مي كني گلم . اينم مهتا در كنار هفت سين 93       اينجام آماده شدي بري عيد ديدني پيش ماماني جون آخ جون عيدي    ...
8 فروردين 1393

دلم برای نوشتن واسه نازگلم تنگ شده بود

سلام به دختر ناز و خوشگلم نازدونه مامان مریم به قول خودت دختر عزیزم نازم تند و تیزم خیلی عزیزی آخه جدیدا میای اینا رو به من می گی مامان عزیزم نازم تند و تیزم خیلی عزیزی به مامانی می گی مامانی قشنگم مامانی نازم به بابا طه لقمه می دی میگی بخور عزیزم قشنگم نوش جونت باشه گوشت تنت باشه خلاصه اینکه خیلی کلکی چند وقت بود برات ننوشته بودم اما امروز دلم خواست برات بنویسم ......ایشالا اگه خدا بخواد از سال جدید قراره بری مهد و کلی دوست پیدا کنی . منم این روزا همش دارم می گردم تا یه مهد خوب  برای دخمل نازم پیدا کنم . آخه مامانی خیلی برات زحمت کشیده و دیگه وقتشه که بری و تو اجتماع وارد بشی . می خوام چند تا عکس برات بذارم وقت...
17 اسفند 1392

مهتا زمستونی می شه

سلام به دختر ناز مامان مریم این روزا اینقدر قشنگ صدام می کنی و میگی مامان مریم که کلی کیف می کنم . کلی شعر می خونی و من کیفور می شم ... گنجشکک اشی مشی بابابزرگم پیره .... زنبور طلایی ..... توپ سفیدم خلاصه این که کلی شیرین تر شدی ........... همش پیش مامان بابا می خوابی و یه لگدایی تا صبح نثارمون می کنی که اون سرش ناپیدا گل گلکم این روزا هم که هوا سرد شده کلی زمستونی شدی .........     قربونت برم که اینقدر خوردنی شدی ...........     این روزا بدجور هوس کردی بری دریا آخه همش تو خونه مایو می پوشی ........     و اینم گوزنت که خیلی دوسش داری ............   این روز...
24 آذر 1392

مهتا جون و خونه جدید

سلام به همه و مخصوصا دخمل ناز مامان مریم جونم واستون بگه که از وقتی رفتیم خونه جدید حتی فرصت نمی شه بیام وب مهتا رو آپ کنم . پروژه من و باباش ...... ماموریت ...... کار و کلی چیزای دیگه اما مهم اینه که به مهتا جون می رسیم ...........هههههههههه قربون دخمل نازم برم من ......... ماشالا خیلی بزرگ و عاقل شده ......... تازه این روزا هم عروسی رفته هم رفته پیش هیوا جون ........ ببینین ........ هیوا جون خیلی خوردنی شده ماشالا عمه قربونش بره ........ مهتا همش می خواست بغلش کنه توپول عمه رو       اینم یه عکس 3 نفره   و اما مهتا در خونه جدید وقتی لباس مامانشو می پوشه و آشپزی می کنه ......... &nb...
5 آبان 1392

سفر به چادگان

سلام به مهتای نازم و همه خوانندگان عزیز دخترم خوبی .......... خوشگل من این روزا رفته سفر و حسابی بازی کرده ........ کلی با ببعی بازی کرده ......... کلی رانندگی کرده .......... کلی قایق سواری و تاب تاب عباسی و سرسره خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت و مخصوصا به مهتا جون ........... حالا گزارش سفر رو به صورت تصویری می ذارم تا ببینید ....... اول بگم چادگان یه ییلاقه نزدیکه اصفهان و بسیار جای قشنگ و خنکیه .... پیشنهاد می کنم یه بار امتحانش کنین .... خوب اما سفر ما ......... مهتا کلی ببعی دیده و باهاشون بازی کرده ...... واسه همه تعریف می کنه که ببعی می خواست منو شاخ بزنه ........     اینجا هم یه هتل باکلاس بین راهی...
16 شهريور 1392

خونه جدید

سلام به دخملی خودم دخمل تاب تاب عباسی این روزا همین که از خواب پا میشی میگی مامان بچه ها بیدار شدنا برم تاب تاب عباسی بخورم ... یعنی کلا ددری شدی رفت ...... همش دوست داری بری پارک خوب حقم داری تو خونه ای همش   یه خبر جدید دارم اونم اینه که مهتا جون رفت تو خونه جدیدش و الان یه اتاق صورتی خوشگل واسه خودش داره . بعله جا بجا شدیم و با اکباتان خداحافظی کردیم ... ایشالا که خونه جدید برامون خوب باشه و مهتا جون هر روز اینجا یه پیشرفتی داشته باشه و کلی از زندگی تو این خونه لذت ببره ........... ایشالا که دیگه کم کم بزرگ می شه و مامان مریم روز به روز بیشتر به دخمل نازش افتخار می کنه... عزیزکم خیلی دوست داریم من و بابا طه همه ...
17 مرداد 1392