مهتا جونمهتا جون، تا این لحظه 7 سال و 10 ماه و 1 روز سن دارد
مهیار جونمهیار جون، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 16 روز سن دارد

هدیه های آسمانی

مهتا جون به ديدن دختر دايي هيوا مي رود

سلام به قند عسلم ... خوبي خوشگلم ... اين روزا ياد گرفتي همه رو جون صدا مي كني مامان جون ماماني جون هيوا جون مخصوصا وقتي يه كاري داري خوب كلي سياستمداري واسه خودت ديگه ناز ناز من 15 خرداد رفتيم ديدن هيوا جون ...... واي اينقدر كوچولو و خوردني بود كه نگو ...... وقتي شير مي خورد آدم كيف مي كرد ...... تو هم خيلي دوسش داشتي و بوسش كردي ...... خلاصه كه خيلي شيرين و ناز نازيه عسل عمه اينم هيواي نازم ...     آخي نازي اينجا مثل اين عروسك كوچولوهاي نازه عزيزم   اينم تو راه رفتن ازت گرفتم ......       اينم دختر دايي و دختر عمه با هم ......       مهتا جون يه وقت جوجو رو...
22 خرداد 1392

مهتا دختر عمه شد

سلام دختر عمه مهتا خوبي ديشب هيوا جون دختر دايي علي و زن دايي زهرا به دنيا اومد . ايشالا كه قدمش مبارك باشه متولد 13 خرداد شد . يعني شما دو سال و يك ماه از هيوا جون بزرگتري ... ايشالا كه هم بازي خوبي براي هم بشين .... اينم مامان مريم براي هيوا جون درست كرده       اينم مهتاي محجبه .هههه از لبنان اومدي مادر ؟؟؟؟؟؟؟           اينجا هم رفتي حموم و اومدي بيرون .....           ...
14 خرداد 1392

خستگي مي دوني يعني چي ؟

يعني اين كه آدم اينطوري رو زمين و هوا خوابش ببره ...... اينم 3 نماي مهتا ...... 3 نما رو كسايي كه درس نقشه كشي گذروندن مي دونن يعني چي         يعني آدم اينقدر نقاشي بكشه اونم با مداد شمعي تا اينطوري لنگ در هوا بمونه هههههههه و اينجا هم مهتا عمو قناد نگاه مي كنه ..... آخه ديگه برنامه نبود نگاه كني مادر جون         بس كه برنامش قشنگه با يه فلش برگشتي سمت دوربين ..... آخر برنامه كودكه خوب .....     راستي تا حالا خرگوش از نزديك ديدين ..... نديدين ؟؟؟ خوب ببينين ......   مامان فداي خرگوش كوچولوش بشه ......   راستي همين روزا هيوا توپولي د...
10 خرداد 1392

مهتا براي اولين بار به مشهد رفت

سلام به خوشگل مامان .... خوبي عزيز مامان عسل مامان ....... وقتي رفتم بيمارستان نذر كردم كه ببرمت مشهد ... امام رضا هم طلبيد و با ماماني رفتيم مشهد ....... خيلي خوب بود جاي همه خالي اونجا يه آخوند ديدي يه دفعه گفتي: مامان ببين ...... خميني چادر سر كرده ....... يعني منو ماماني تركيديم از خنده تازه اونجا خاله سيما و آنيتا جون رو هم ديديم ......... اينم عكستون   قربونت برم كه اينقدر مهربوني دوستتو بغل كردي     اونجا هر بچه اي رو مي ديدي مي گفتي با ني ني بازي كنم ......... خلاصه خيلي اجتماعي هستي   اينجا تو هواپيما نشتي براي اولين بار ...... گفتي مطالعه كنم يه وقت وقتم هدر نره     البت...
3 خرداد 1392
1